Hello Hello Everyone,

Sorry I have been out of touch for a while but here is what I have been up to over the last few weeks. I have missed you all so much. I would like to tell you a little bit about what I have been doing.

I have seen some amazing things, met some wonderful people, tried some tasty foods, and been inches from HUGE lions. I have also experienced new cultures like I have never seen before.

My journey began in Maun, Botswana, Africa. I brought some of my best friends with me to be a part of this incredible experience. We were all changed by what we saw.

I was able to spend time with many kids and teens that go to school there. Their schools do not have the room to take care of this many people. Some of the classes had hundreds of kids in rooms smaller than most living rooms in the US. We played sports. I tested out my football skills (soccer in the US). We also played songs without by brothers. Felt strange to sing without my brothers but many of the people knew the songs, which surprised me considering that many do not have TV or radio.

I also spent time with some of the babies that were born to mothers carrying the HIV AIDS virus. Out of the entire trip this was one of the most touching moments. I miss those children already. I was close to coming back home with many Joe Jr.s.

One of the most powerful things to see is the joy the people had with so little material things in their lives. They were happy. Some without homes or bathrooms were still happy and wonderful to be with. It makes you think about your own life and the things you have. These people might not have a bed to sleep on but are still happy with their lives.

We went to a couple villages where there were 7 kids with one mother in a home made out of clay and soda bottles. We were able to bring them blankets to stay warm because the nights were so cold.

We all stayed in big tents while we were there with hot water bottles for our feet because it was so cold. Outside we could hear the sounds of monkeys climbing on the tent and Hippos close by every night.

We also went on a couple safaris – a walking safari, horseback safari, and a land rover off-road safari where you are inches from deadly animals.

Occasionally we made our safari guide mad by asking where Timon and Pumbaa from The Lion King lived.

I was asked while I was there if I would be a part of an event where kids were taught to respect themselves, others, and your environment. Prince William was the main guest and we spent a lot of time together. It was an honor to get to know him and I look forward to getting to see him again soon.

For the future, I plan on going back to Africa, as well as other nations, to help out in any way I can. I feel like hands-on work is where I feel most satisfied. I look forward to going to different places – not only Africa where I have new friends – but all around the world. It is my goal to spend 50% of my time and life doing what I can to help others.

Happy to be back.

Thanks for your support,


تو twitter درباره ی سفرش نوشت:

"سلام سلام به همه

الان درباره ی این چند هفته که نبودم میگم. دلم واسه همه تون تنگ شده بود و دوست دارم بگم که این مدت چی کار میکردم

من چیزای عجیب زیادی دیدم با آدمای خیلی خوبی آشنا شدم و غذا های خوشمزه ای خوردم و در چند اینچیه شیر های بزرگ بودم. فرهنگی رو تجربه کردم که تا حالا ندیده بودمتعجب

سفر من از maun & botswana & africaشروع شد. من بعضی از بهترین دوستام رو با خودم بردم تا بخشی از این تجربه ی باور نکردنی باشند. ما اونجا واقعا فرق کرده بودیم.

من اونجا میتونستم با بچه ها و نوجوونایی که اونجا میرفتن مدرسه وقتم رو بگذرونم. مدرسه های اونا اتاقی واسه مراقبت از اینهمه آدم نداشت. بعضی از کلاس ها چند صد دانش آموز رو تو خودشون جا میدادن در حالی که از بیشتر اتاق های پذیرایی آمریکا کوچکتر بودندناراحت

ما با هم ورزش کردیم. فوتبال بازی کردم (همون ساکر تو آمریکا). ما آهنگ هم خوندیم ولی اینبار بدون برادرام. احساس غریبی بود که بدون برادرام میخوندم ولی خیلی از اونا آهنگای ما رو میشناختن. تعجب کرده بودم چون که خیلی از اونا تلویزیون یا رادیو نداشتنتعجب

من اونجا نوزاد هایی رو دیدم که موقعی به دنیا اومدن که مادرشون حامل ویروس ایدز بودتعجب به جز اولای سفر این یکی از متاثر کننده ترین لحظه ها بود. الان دلم واسه اون بچه ها تنگ شدهناراحت

یکی از نیرومندترین(نمیدونم منظورش از این کلمه اینجا چی بودسوال) چیزا دیدن اسباب بازی های اونا که از چیزای ابتدایی کوچیک  ساخته شده بودن بود. اونا شاد بودن. بعضی از اونا با اینکه خونه یا دست شویی نداشتن بازم شاد بودنگریه. این باعث میشه آدم به زندگی شخصی خودش و چیزایی که داره فکر کنه. این آدما شاید تختی نداشته باشن که روش بخوابن ولی بازم با زندگیشون شادن.

ما یه دهکده ای رفتیم که اونجا یه مادر و 7 تا بچه تو خ.نه ای زندگی میکردن که با خاک رس و بطری سودا ساخته شده بود. ما واسشون پتو بردیم که گرم شن چون شبا سرد بود.

ما تو چادر های بزرگ بودیم و بطری های آب گرم داشتیم که پا هامون رو گرم کنیم چون اونجا خیلی سرد بود. ما هر شب از بیرون صدای میمون ها رو میشنیدیم کهاز چادر ها بالا میرفتن و صدای کرگدن ها رو.

ما یه سفر اکتشافی هم رفتیم ,قدم زنان,سوار اسب... جایی که ما چند اینچیه حیوون های مرده بودیمهیپنوتیزم

گاهی ما راهنمامون رو با پرسیدن اینکه تایمون و پومبا از کجا اومدنو... عصبانی میکردیم.

...پرنس ویلیام مهمون اصلی اونجا بود و ما زمان زیادی رو با هم گذروندیم. شناختن اون یه افتخار بود و من میخوام بازم به زودی ببینمش.

در آینده میخوام بازم برم آفریقا میخوام هر طوری که میتونم کمک کنم. احساس میکنم دستم تو کاره جایی که احساس خوشنودی میکنم.من به نظر جسارت دیدن جاهای جدید رو دارم (نه فقط آفریقا هرجایی که دوستای جدید داشته باشم) هر جای دنیا که باشه. هدفم اینه که 50 درصد زندگیمو واسه کمک به دیگران بذارم.

خوشحالم که برگشتم

ممنون که ساپرتم کردین


joe jonas joe jonas joe jonas joe jonas joe jonas joe jonas joe jonas joe jonas joe jonas joe jonas

پیوست ۱:منبع http://disneydreaming.persianblog.ir

پیوست۲:نمی خواستم کپی رایت کنم ولی گفتم انرژیمو واسه متن هایی که ترجمه نشدن بذارم